نگاهي به رمان «پستي»، نوشته محمدرضا كاتب


ادبيات پستي و ترديد

مجتبا پورمحسن

پستي رمان ترديد است ، رمان پستي و بلندي . اثري درباره اينكه درباره چيزي نمي شود چيزي نوشت كه درباره اش باشد و اگر نويسنده فكر كند كه درباره چيزي نوشته است فقط فكر كرده است .« گذشته و آينده ما دوروبر ما هستند.

فقط بايد بتوانيم تشخيصشان بدهيم و بشناسيم شان . اگر يك نگاه بيندازي اطرافت ، همه گذشته ها و آينده هايت را اطرافت مي بيني كه در يك لباس ديگر زندگي مي كنند. » (صفحه 199) «پستي » رماني است متشكل از چند داستان به هم پيوسته كه همان قدر كه مي توان در پيوستگي اين داستان ها شك كرد، مي شود گفت كه به هم پيوسته اند.

تمام دويست و پنجاه و شش صفحه كتاب براساس شك نوشته شده است . بسامد كلمه «شايد» شايد در كل كتاب از بسامد حروف اضافه هم بيشتر باشد.
داستان نمايش فرم ترديد نيست . شخصيت ها در عين ورز آمدن بسيار به مويي بندند و تا مي آيي باورشان كني واقعيت ديگري از زندگي شان پيش چشم ات مي آيد.
رمان ، زاويه ديد ثابتي ندارد. تغيير زاويه هاي روايت در متن تنها تكنيكي براي ايجاد زرق وبرق داستان نيستند و در تاروپود شخصيت ها در جريان است . هيچ واقعيتي از شخصيت ها قطعيت نمي يابد. در صفحات ابتدايي رمان كه براي ايجاد فاصله بين او و پسر، «صاحبخانه » نام گرفته است ، در بخشي از رمان «صاحبخانه » است و در جايي ديگر زني كه به او خيانت شده و البته شايد هم به خودش خيانت كرده است . اگر چه پسري كه سرش زير قطار له شده هم فقط يكي از شخصيت هاي داستان است اما مي توان چنين تصور كرد كه رمان از ذهن او روايت مي شود.

روي جلد رمان پستي

«شايد واقعا وقتي توي كوچه پس كوچه ها براي خودم مي گشتم آدم هايي را كه مي خواستم انتخاب مي كردم بعد فكر مي كردم كه تو قطار ديدم شان . كم كم ياد گرفتم چطوري خودم را با آنها سرگرم كنم . تو هر حالتي مي ديدم شان تو همان حالت نگه شان مي داشتم : مثل يك عكس و مي نشستم قصه يي مي ساختم كه به آن عكس بخورد و با آن سرگرم مي شدم .
وقتي به خودم مي آمدم مي ديدم ساعت ها با آن قصه آنجا بوده ام و نفهميده ام زمان گذشته . بهترين چيز اين قصه ها هم همين بود.» (صفحه 19)

در رمان هيچ شخصيت مثبتي وجود ندارد. همه شخصيت ها وجود دارند. در مقابل هيچ كدام از اعمالي كه تحت عنوان «خيانت » از آنها سر مي زند، منفي نيست . همه زندگي شان نتيجه جبري است كه بوده ، خيانتي كه خيانت آورده . بعضي ها با زياد حرف زدن سعي مي كنند در حرف هايشان ، زندگي را تحليل كنند و احيانا توجيه گر زندگي اطرافشان باشند. پدر پسر در داستان دوم آدمي است كه زندگي را براي پسرش مي كاود و مي كوشد به او لذت بردن را بياموزد: مهوش هم همينطور است . او آنقدر درباره آرزوهايش حرف زده ، آن قدر زندگي را از نظر زيبا و گل پسر تعريف مي كند كه نمي داند كدام يك از واقعيت هايي را كه در ذهن اش دارد واقعا زندگي كند و حتي نمي داند كدام زندگي را ترجيح دهد. پيرزني كه مي خواهد زن را به تعريفي قطعي از زندگي اش برساند هم نمي داند كه اگر اميدي در ذهن زن باقي مانده بسته به شكي است كه به كرده ها و نكرده هايش دارد.

اما برخي شخصيت ها نيز از ذهن شان نوشته مي شوند. پسر صاحبخانه در صفحات ابتدايي رمان چقدر حرف مي زند؟ همين طور ماه وش كه در پاراگراف هاي متعدد جلوي پنجره نشسته است و نهايتا يك بار نسيم موهاي ماه وش را كنار مي زند و بار ديگر ماه وش پرده را كنار مي زند. اينها حرفي نمي زنند يا كمتر حرف مي زنند. ماه وش درگير خيانتي است كه مرتكب اش نشده بلكه به آن فكر كرده است . شخصيت هاي اينچنيني رمان درگير شايد و اگر و مگر هستند و براي انديشه هاي آغشته به خيانت عذاب مي كشند. كاتب در رمان پستي آدم ها را به مخاطب ارايه نمي كند. او همراه با مخاطب ، داستانش را مي نويسد. اين تصور آن قدر تقويت مي شود كه مخاطب در جاهايي از رمان گمان مي كند كه شايد نويسنده هم نمي داند كه آيا اين شخصيت ها به هم ربط دارند يا نه و آيا قرار است چه اتفاقي برايشان بيفتد. پيرمرد داستان پستي كه سال ها ميل «دمپايي صورتي »اش سركوب شده است شايد سرانجام تمام آدم هايي است كه با ترس از خيانت زندگي مي كنند.

او گمان مي كند كه يك روز كسي قرار است بلايي سرش بياورد. نمي گويد به چه دليل اما مي شود حدس زد بخاطر ترسي كه در وجودش نهفته است . در پايان رمان هم شخصيتي كه خيانت اش را باور كرده است كشته مي شود. او مي خواهد لذت باور خيانت اش را با كشته شدن در هم بياميزد. نويسنده رمان پستي ، اثر پيچيده يي خلق كرده است . با اين حال تكنيك ها از متن او بيرون نمي زنند. شايد هم مضمون متن درون تكنيك ها آفريده شده باشد.

هر چه هست تمام اين سردرگمي ها جزيي از ذات شخصيت ها است . «پستي » سرشار از سحر «شبكي » است كه كالوينو اعتقاد دارد از ميان قصه هاي عاميانه بيرون مي زند. نويسنده از به قطعيت رسيدن اتفاقات و شخصيت هايش جلوگيري مي كند. او اين كار را با حضور بي موقع و زننده نويسنده در متن انجام نمي دهد بلكه شخصيت هايي مي آفريند كه اتفاقات غيرقطعي برايشان رخ مي دهد. همچنين تقابل هاي بزرگ در متن اثر با نتيجه گيري هاي ظاهرا متفاوت كه غالبا به كليشه تبديل شده اند به پرسش كشيده نمي شود. نويسنده اين پرسش را در داستان خلق مي كند. عشق يك بار در كنار زن و خودكشي ، بار ديگر در كنار دلبري و مادري و در جايي ديگر همدم ترس و مرگ قرار داده مي شود. در هيچ يك از موارد نيز كنش هاي متقابل نتيجه يي قطعي نمي دهد. داستان ماه وش ، پيرمرد، اكرم ، مهوش ، زيبا، احمد و… روايت اين كنش ها است يا به تعبيري بهتر، يك روايت از چندين روايت ممكن از تقابل هايشان .

در متن رمان شخصيت ها مثل خودشان حرف مي زنند. بين آدم هاي داستان و ديالوگ هايشان رابطه يي يك به يكي برقرار است . چنان كه انگار شخصيت ها بايسته شده اند و سپس اين ديالوگ ها را زندگي مي كنند نه اينكه وجودشان را مرهون ديالوگ ها باشند. در حالي كه واقعيت داستاني بر اين مساله تاكيد مي كند كه ديالوگ ها نقش بسزايي در شكل دهي شخصيت ها دارند و چه بسا كه اين نقش در رمان پستي بسيار هم پررنگ باشد اما به دليل قوت داستان ،اصطلاحا بيرون نمي زند.
نكته ديگر فضاي كاملا بومي داستان است . بومي بودن داستان تنها محدود به حضور عناصر مكاني داستان نيست بلكه مختصاتش روانشناسي دارد. كاتب در راه ايجاد فضاي بومي براي داستان ، روش كاملا متفاوتي را انتخاب كرده است و به جاي آنكه از اسامي و اشياي كليشه يي بومي استفاده كند الگوريتم رفتاري شخصيت هايش را به نحوي طراحي كرده است كه كاملا بومي به نظر بيايند.

بررسي مفهوم خيانت در ذهن رمان نشان مي دهد كه تلقي شخصيت هاي داستان از روانشناسي محيط و كنش هاي متقابل قويا ايراني است . آيا «پستي » رماني درباره خيانت است ؟ آيا «پستي » رماني درباره پستي و بلندي هاي زندگي است ؟ نه محمد كاتب ، نويسنده رمان و نه مخاطب اين كتاب به فكرش نيست كه به سوالاتي از اين دست پاسخ دهد. شايد كاتب تصميم دارد كه در كنار مخاطب اش داستاني خلق كند كه امكان وجودي اين پرسش ها را نفي كند.

روزنامه همشهری